السيد جعفر السجادي

453

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

مشاهده كند ( به هر حال درست منطبق با اصل نيست ) و به هر حال نمىتواند منكر اين امر شود كه صورت خود را ديده است و در عين حال مىداند كه صورت او در آينه نيست و باز مىداند كه صورت او بين او و آينه هم نيست پس نه صادق است و نه كاذب . اگر بگويد صورت خود را ديده است و يا بگويد صورت خود را نديده است . و تجليات حق تعالى ادق و الطف است و همين امر خردها را حيران كرده است . ملا صدرا گويد : پس تجلى حق تعالى بر اشياء تجلى واحد است و تعدد و اختلاف به حسب تعدد ماهيات حاصل شده است و بنابر اين تكرارى در تجلى نيست به اعتبار مظهر واحد و از اين راه مىتوان دريافت كه علم به هر حقيقتى عبارت از حضور آن مىباشد و نه حصول شبح ديگرى از آن ، زيرا ظهور شبح آن عين آن نيست و عين ظهور آن نيست و از اين جا روشن مىشود كه نفس در هنگام تجرد و اتصال به مبدأ فياض حقايق را ادراك مىكند وى گويد : « 1 » نفس هنگامى متصل به مبدأ مىشود كه انيت خود را رها كند و به مرتبهء فناى ذاتى رسيده ، باقى به بقاى حق شده باشد و مستغرق در مشاهدهء ذات و صفات حق باشد قهرا در اين صورت اشياء را بدان صورت كه در خارج هست مشاهده مىكند نه اشباح و شالات آن‌ها را و اما ناقص و محجوب ، حق را در مرآت اشياء مشاهده كند و گمان برد كه اشياء در واقع همان‌طورى كه مشاهده مىكند مىباشند پس اشياء را بر صورتى كه مورد اعتقادش مىباشد مشاهده مىكند ( نه آن طور كه در واقع هست ) و چون روز قيامت خداوند تجلى كند در غير آن صورتى كه وى معتقد بوده است آن را نشناسد و بلكه از او دورى كند و از اين رو است كه بين مردم اختلاف عقايد سبب اختلاف ديد و شهود آن‌ها است از حق چنان‌كه آمده است « انا عند ظن عبدى » فيقبل كل احد منه ما يليق بحاله . و سالك و اصل فانى حق را مجرد از نسبت خلق مشاهده مىكند و قصور ذات او موجب حجاب او مىشود و همان‌طور كه قبل از فنا محجوب از حق بود به واسطهء توجه به خلق از جهت ضيق و عاء وجودى او محجوب بود ، همين‌طور در حال فنا و شهود حق از جهت فنايش از هر چيز از مراتب الهيت غافل مىشود اما كامل و عارف باللّه در تمام مظاهر و مجالى حق را بر وجه اسما و صفاتش مشاهده مىكند و خلق را به حق بيند و علمش به اشياء از ناحيه علمش به مبدأ اشياء خواهد بود پس اشياء را بدان‌سان كه هست مشاهده مىكند ، بدان‌سان كه در مرآت وجه كريم او هست مشاهده مىكند ( مرتبه سالك و اصل فرودتر از مرتبه عارف كامل است ) پس همان‌طور كه به وجهى اشياء مرائى ذات حق‌اند ، ذات حق نيز مرآت حقايق اشياء است لكن آينه بودن هر يك از آن دو به وجهى است غير از آن دگر . « 2 » توضيح اين‌كه هر يك از مرائى كه غير ذات خداونداند مانند مرائى ماهيات ممكنات كه مرآت ظهور حقيقت وجودند و مرائى قوت‌هاى خياليه كليه ، كه مظاهر عالم مثالند و قوهء خياليه جزئيه كه مظهر صور خياليه است و همين‌طور

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 340 - 358 . ( 2 ) همان ، ص 361 .